أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
10
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بقوّتى كه ما ترا دادهايم بجدّ و جهد و ما او را حكمت داديم و نبوّت و او كودكى بود سه ساله و روا بود كه خداى تعالى در حال صبا « 1 » كودكى را پيغمبرى دهد چه خرق عادت در حقّ پيغمبران بديع نيست براى آنكه اين بكمال عقل تعلّق دارد و روا بود كه در حقّ پيغمبران بمعجز خرق عادت كند يحيى و عيسى عليهم السّلام را در حال كودكى پيغمبرى دهد . روايت كردهاند كه كودكان يحيى را گفتند : بيا بازى كنيم او گفت : ما للّعب خلقنا ؛ ما را براى بازى نيافريدهاند و او هميشه گريان بودى و زكريّا دلتنگ ؛ گفت : بار خدايا از تو فرزندى خواستم تا مرا بوى تسلّى باشد مرا فرزندى دادى كه درد دل منست ، خطاب آمد كه : اى زكريّا تو از من ولى خواستى و اولياى من چنين باشند [ وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا ] و داديم او را رحمتى از نزديك خود و شفقتى و محبّتى [ وَ زَكاةً ] و طهارتى و پاكيزگئى و زيادتى و بركتى [ وَ كانَ تَقِيًّا ] و يحيى پرهيزگار بود و بر مادر و پدر خود نيكوكار و مرد متكبّر و عاصى نبود و بر مردم تكبّر نكردى و در خداى عاصى نشدى [ وَ سَلامٌ عَلَيْهِ ] و سلام و سلامت برو باد در سه مقام و از آن هر سه با ترستر و با وحشتتر مقامى نباشد ؛ در روزى كه بزاد « 2 » و در وجود آمد خود را خارج آن مقام ديد كه در وى بود ، و روزى كه بميرد چيزها بيند كه هرگز نديده باشد ، و روزى كه برانگيزند او را و خود را در محشر عظيم بيند و گفتهاند : سلامت است او را از عبث شيطان در وقت ولادت و از اغراء و اغواء او در وقت بلوغ « 3 » ، و آن روز كه بميرد از هول مطّلع ، و آن روز كه او را زنده كنند از أهوال قيامت و از صعوبت دوزخ . در خبرست كه يك روز يحيى و عيسى به يكديگر رسيدند يحيى عيسى را گفت : شفيع من باش پيش خداى كه تو از من بهترى ؛ عيسى گفت : تو از من بهترى براى آنكه سلام بر خود من كردم و سلام بر تو خداى كرد .
--> ( 1 ) - يعنى كودكى [ و صبى ] كه بمعنى كودك است از اين كلمه است . ( 2 ) - يعنى زائيده شد و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « آن روز كه او را بزادند » . ( 3 ) - در غالب نسخ اين كتاب [ بلاغت ] و متن موافق لغت و درست است .